1396/10/30

 مقالات کمينه
 
تاریخ: 1390/03/30 نظرات: 0 نظر نمایش: 1630 مرتبه تعداد امتیاز: 0   (Article Rating)
مولود کعبه

مولود کعبه

 

میزان عشق و عقل

مرور کرد به حیرت بهشت مینو را
و در پیاله‌ای از نور زد قلم‌مو را

دو برکه در وسط تابلو کشید آن‌گاه
کشاند بر لب این برکه‌ها دو آهو را

تو را به هیأت «انسان فرشته» ای زیبا
کشید و دید از این دو ربوده‌ای گو را

سپس به وسعت تنهایى‌ات چراغ آورد
چراغ نه! که دل آفتاب بانو را

و رودهای جهان را به خدمت تو گماشت
که پا به پات بگیرند ظهر عاشورا

هم از زبان تو می‌خواست بشنود خود را
خدا که در دهنت ریخت عطر یاهو را

برای این‌که به شبگردی‌ات گواه شود
همیشه باز نگه داشت چشم شب‌بو را

خدا به عشق تو سنجید عقل را و سپس
طراز کرد به دست تو این ترازو را
سیده کبری موسوى

نامت، هجای روشنی است
دیوار، آمدنت را دهان گشود به قصد لبخند. دیوار خانه‌ای که مرکز عالم است و کانون سکون زمین... . کعبه لب باز کرد و تو را هم‌چون کلامی مقدس بر زبان آورد. تو آغاز شدی از خانه‌ای که صاحبش تو را برای شگفتی تمام کائنات آفرید. گویا صاحب این خانه، بیش از همه با تو نرد عشق می‌باخت که آغاز ماجرایت را از قلب خانه خویش رقم زد. همه‌ی آفریدگان از هر جای زمین سرک کشیدند تا تو را نظاره کنند. تا بدانند این مولود کیست که خداوند زادگاهش را خانه خویش قرار داده است.
سلام بر تو ای هم‌نام خداوند! سلام بر اسم بی‌شباهت تو که مظهرالعجائب است و تلفظ معجزه‌وارش تمام اهریمنان عالم را به ستیز فرامی‌خواند. نامت هجای مقدس شگفتی و روشنی‌است. نامت شمشیر وحی‌آمیزی ا‌ست که فاتحانه حق را در دل‌ها حاکم می‌کند. نامت تمام قیل و قال‌های عبث را به سکوت وامی‌دارد تا خود بر تمام صداها و کلام‌ها فرمانروایی کند. خوش ‌آمدی ای آغاز ولایت! دنیا چقدر از آینده‌ی خویش می‌هراسید، وقتی تو نبودى، خوش آمدی ای مرد روزهای سخت در راه! ای ولایت مهربانی و ای دولت عدالت و عشق! خوش آمدی ای دست کریم گره‌گشا! ای نطق بلیغ توحید! ای حنجره‌ی تفسیر بی‌وقفه وحى! هارون پشتیبان محمد! نگاه کن که احمد چگونه دلگرمِ آمدن توست. چگونه لبخند شکر بر لبانش نشسته. ذوالفقار، بی‌تاب رخسار تو به آتیه‌ای می‌اندیشد که چون عصای موسى، در دستان قهرمان تو اعجاز کند و اسطوره بیافریند.
دلاوران عرب را خبر کنید که پیش پای این نوزاد، این مرد فردای جهاد زانو به زمین نهند. شمشیرهای خفته در نیام را بگویید که فردایی نه‌چندان دور باید رشادت را نزد شمشیر این مرد از نو درس بگیرند.
امام علی(ع) در سیزدهم رجب سال سی‌ام «عام‌الفیل» دیده بر جهان گشود. مادر او فاطمه بنت اسد و پدرش ابوطالب، از نخستین گروندگان به اسلام بودند. آن حضرت لقب‌های بسیاری دارد، از جمله: امیرالمؤمنین، ولیّ الله، اسدالله، مرتضى، وصى، حیدر، کرار، یعسوب‌الدین و... . کنیه‌های ایشان نیز ابوالحسن، ابوتراب، ابوالحسین، ابوالریحانتین است.
امام علی(ع) از کودکی در مکتب تعلیم و تربیت رسول خدا (ص) قرار گرفت. آن امام هُمام به جز غزوه‌ی «تبوک» در تمامی غزوه‌ها و جنگ‌های پیامبر حضور داشت و همواره در رنج‌ها و سختی‌های صدر اسلام، یاور و مشاور رسول ‌اکرم(ص) بود. تاریخ اسلام سرشار از شجاعت‌ها و فداکاری‌های اوست.

زلال وحى
علی(ع) در آیینه قرآن
یکی از ویژگی‌های قرآن کریم آن است که بنابر مصلحت‌ها و حکمت‌هایى، برخی مسائل را به‌صورت اصول کلی بیان می‌کند و به‌جزییات مسائل نمی‌پردازد. دیگر ویژگی این کتاب آسمانی که از اعجاز آن نیز هست، جامع بودن آن است. در بسیاری از موارد، قرآن از کنایه، مجاز و استعاره نیز استفاده کرده که این شیوه، به اتفاق سخن‌شناسان، از تصریح کردن، رساتر است. برای مثال، در قرآن کریم از افراد، کمتر نام برده شده است، چنان‌که نام‌های تعداد کمی از شمار بسیارِ پیامبران در قرآن آمده است و البته این سخن به آن معنا نیست که تعداد پیامبران محدود به همان چند نفر بوده است؛ زیرا در برخی مواضع دیگرِ قرآن، به کنایه و اشاره از دیگر پیامبران نام برده است، برای نمونه به‌نام حضرت خضر(ع) در «فَوَجَدَ عَبْداً مِنْ عِبادِنا» (کهف: 65) اشاره کرده است.
قرآن کریم درباره‌ی هیچ‌کس پس از پیامبر خدا (ص)، به اندازه‌ی امام علی(ع) سخن به میان نیاورده است.[1] گرچه نام آن حضرت به صراحت نیامده، با عنوان‌ها و عبارت‌های گوناگون که از تصریح کردن به نام آن حضرت تأثیر بیشتری دارد، به امام علی(ع) اشاره می‌کند که برخی از آیات قرآن دراین‌باره، در پی می‌آید:
1. آیه‌ی 61 سوره‌ی آل‌عمران؛ که بنابر نظر مفسران بزرگ و روایات صحیح، به مسأله‌ی خلافت امام علی(ع) و نیز این موضوع که علی(ع) جان پیامبر است، اشاره می‌کند.
2. آیه‌ی 2 سوره‌ی نجم؛ که در آن، بزرگ‌ترین آیت الهى، به وجود علی(ع) تفسیر شده است.
3. آیه‌ی 43 سوره‌ی رعد؛ که علی (ع)، به‌عنوان شاهد رسالت تفسیر شده است.
4. آیه‌ی 56 سوره‌ی مائده؛ که در آن ولایت، به ولایت علی‌بن ابی‌طالب (ع) تفسیر شده است.
5. آیه‌ی 55 سوره‌ی مائده؛ که منظور و شأن نزول آیه، امام علی(ع) است و اینکه ایشان در حال رکوع، انگشتر خود را به سائل بخشید.
6. آیه‌ی 15 سوره‌ی انفال؛ که در آن به شجاعت و پشت نکردن علی(ع) به دشمنان اشاره شده است.
7. آیه‌ی 207 سوره‌ی بقره؛ که در آن به ایثار و فداکاری علی(ع) اشاره می‌شود.
8. آیه‌ی 8 سوره‌ی بینه؛ که در آن به رضایت خداوند از شیعیان علی(ع) تفسیر شده است.
9. آیه‌ی 96 سوره‌ی مریم؛ که در آن به محبت علی(ع) در دل‌های مؤمنان اشاره شده است.
10. آیه‌ی 2 سوره‌ی نبأ؛ که در آن «نبأ عظیم» به ولایت علی(ع) تفسیر شده است.[2]

 

یک جرعه آفتاب
علی(ع) از دیدگاه پیامبر خدا (ص)
دوستی علی گناهان را فرومی‌خورد، هم‌چنان‌که آتش، هیزم را. [3]
سرلوحه‌ی کارنامه‌ی مؤمن، دوستی علی‌بن ابی‌طالب(ع) است. [4]
هر پیامبر، وصىّ و وارثی دارد و على، وصیّ و وارث من است. [5]
هر که من مولای اویم، علی نیز مولای اوست. [6]
علی با حق است و حق با علی و بر محور او می‌گردد. [7]
من شهر علم هستم و علی دروازه‌ی آن. پس هر که علم خواهد، باید از در بیاید. [8]
هر که می‌خواهد دانش آدم را ببیند و بینش نوح را و بردباری ابراهیم را و پارسایى یحیی بن زکریا را و خشم موسی بن عمران را، به علی بن ابی‌طالب(ع) بنگرد. [9]
تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمنت ندارد. [10]
ای على! خداوند... دوست داشتن مستمندان را به تو بخشیده است. ازاین‌رو، آنان به پیشوایی تو خرسندند، و تو به داشتن پیروانی چون ایشان. [11]
همانا وصیّ من، رازدار من، بهترین بازماندگانم، کسی‌که وعده‌ام را به‌کار می‌بندد و دِینم را ادا می‌کند، علی‌بن ابی‌طالب است. [12]
علی(ع) از زبان علی (ع)
همانا من شما را به طاعتی وانمی‌دارم، مگر آن‌که خود، جلوتر از شما آن را انجام می‌دهم و از گناهی بازنمی‌دارم، جز آن‌که خودم پیش از شما از آن بازمی‌ایستم. [13]
همانا من روزی خود را به تمامی می‌ستانم و با نفس خود می‌جنگم و به قسمت و بهره خود می‌رسم. [14]
من یار و برادر مهربان پیامبر خدایم و پیشگام در اسلام و شکننده‌ی بت‌ها و ستیزنده با کافران و براندازنده‌ی دشمنان دین. [15]
من رهنمایم، ره‌یافته‌ام، پدر یتیمان و مستمندانم، سرپرست بیوه‌زنانم، پشت و پناه هر ناتوانی هستم و مأمن هر وحشت‌زده‌اى. من ره‌نمای مؤمنان به‌سوی بهشتم، ریسمان استوار خدایم، حلقه و دستاویز محکم خدایم و کلمه‌ی تقوا. من چشم خدایم و زبان راستگوی او و دست او. [16]
من نخستین کسی هستم که با پیامبر نماز گزارد. [17]
دانشی در سینه پنهان دارم که اگر آن را آشکار سازم، هم‌چون ریسمان‌های دلو آویخته در چاهی عمیق، به لرزه درآیید. [18]

امام فضیلت‌ها
امام علی(ع) در سایه‌ی تربیت، همراهی و هم‌نفسی با رسول‌خدا (ص) رشد کرد و به کمال رسید. این رشد و بالندگی معنوی و اخلاقى، پس از بعثت پیامبر نیز ادامه داشت. سخن از فضیلت‌های على(ع) بسیار است که مورد اتفاق مورخان منصف قرار دارد. در این‌جا به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1. حدیث یوم‌الدّار: طبری و ابن‌اثیر، به نقل از ابن اسحاق آورده‌اند:
پس از فرمان خداوند به پیامبر (ص) مبنی بر آشکار کردن دعوت به اسلام، آن حضرت خویشاوندانش را فراخواند و به آنان طعام داد. رسول ‌خدا (ص) پس از دعوت خویشاوندانش به اسلام به آنان فرمود: «کدام‌یک از شما یاور و پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصىّ و جانشین من در میان شما باشد.» همه سکوت کردند و تنها علی(ع) که از همه کوچک‌تر بود، برخاست و پشتیبانی خود از پیامبر (ص) را اعلام کرد. این درخواست پیامبر (ص) سه بار تکرار شد و در هر بار، علی (ع) از جای برخاست. آن‌گاه پیامبر دست بر شانه‌ی علی (ع) گذاشت و فرمود: «این برادر من و وصى من و خلیفه من در میان شماست، سخن او را بشنوید و از او فرمان ببرید». [19]
2. ماجرای لیلة المبیت: این ماجرا بیانگر فضیلتی دیگر برای على(ع) است که در آن، علی(ع) با ایثار جان خویش، در بستر پیامبر خوابید تا قبایلی که قصد قتل پیامبر را داشتند، به هدف خود نرسند. [20]
3. حدیث منزلت: وقتی پیامبر در سال نهم هجرت با سپاه اسلام روانه‌ی سرزمین تبوک بود، خطاب به علی(ع) فرمود: «نسبت مقام تو به من، همانند نسبت مقام هارون به موسی(ع) است؛ با این فرق که بعد از من پیامبری نخواهد بود.» این بیان رسول خدا (ص)، نشان از برتری علی به دیگران در وزارت و دوستی و جانشینی آن حضرت است. [21]
4. حدیث غدیر: این حدیث که در ماجرای مشهور «غدیرخُم»، همه امت اسلامی برای شنیدن آن اجتماع کردند، انکارناپذیر است. پیامبر آن روز میان سخنانش فرمود: «هرکس من مولای اویم، پس علی مولای اوست.» پیامبر با این سخن، اطاعت و ولایت علی(ع) را بر امت واجب کرد و این، بزر‌گ‌ترین فضیلت برای على است. [22]
برای على(ع) فضیلت‌ها بسیار است، هم‌چون: نخستین مرد ایمان‌آورنده به پیامبر (ص)، انتخاب او به‌عنوان برادر پیامبر (س) در جریان پیمان برادرى، رسیدن به مقام همسری فاطمه (س) و دامادی پیامبر (ص).
فعالیت‌های ارزشمند امام علی(ع) در عصر خلفا
در طول عمر رسالت، کمتر زمانی را می‌توان یافت که علی(ع) در کنار پیامبر در صحنه‌های سرنوشت‌ساز دوران مکه و مدینه حضور نداشته باشد. برای امام علی(ع) همین افتخار بس که ضربت او بر دشمن، هم‌سنگ عبادت جن و انس و برتر از اعمال همه‌ی امت و مظهر کامل رویارویی ایمان و شرک قرار گرفت.
با رحلت رسول گرامی اسلام، پرونده‌ی مظلومیت علی(ع) گشوده شد و آن اتفاق‌هایی که نباید می‌افتاد، رخ داد. در این میان، آن حضرت راه صبر و تحمل را برای حفظ اساس اسلام پیش گرفت. اگرچه این ‌کار به سختیِ استخوان در گلو و خار در چشم بود.
امام علی(ع) در دوران 25 ساله‌ی مصلحت‌اندیشی و کناره‌گیری از حکومت، اقدام‌های مهمی داشت که به آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1. تلاش علمی و پاسخ‌گویی به شبهه‌های دینی و تربیت عالمان، به‌گونه‌ای که امام علی(ع)، مبدع علوم نحو و علوم قرآن خوانده می‌شد. هم‌چنین آن حضرت به پرسش‌های دانشمندان به‌ویژه دانشمندان اهل کتاب پاسخ می‌داد.
2. گردآوری قرآن و تفسیر آن و بیان مراد واقعی بسیاری از آیات. علی(ع) نخستین کسی بود که پس از وفات پیامبر به گردآوری قرآن مشغول شد و برحسب روایات، به مدت شش ماه در خانه نشست و این کار را به انجام رساند. [23]
3. پرورش انسان‌هایی برخوردار از ضمیر پاک و روح آماده و تربیت شاگردانی چون عبدالله بن عباس، ابوذر، اویس قرنى، مقداد، عمار، کمیل، مالک اشتر، میثم تمار، حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه؛ تا بتوانند در پرتو رهبری امام، آنچه با دیده ظاهر نمی‌توان دید، با چشم دل و باطن دریابند. [24]
4. کوشش برای تأمین زندگی بینوایان و درماندگان. امام علی(ع) با دست خود باغ و قنات ایجاد و در راه خدا وقف می‌کرد. به کشاورزی بسیار اهمیت می‌داد و دیگران را نیز به این کار تشویق می‌نمود. [25]
5. شرکت در رایزنی‌های خلفا و بیان صادقانه‌ی راه‌حل‌ها. هرگاه دستگاه خلافت در مسائل سیاسی و مشکلات اجتماعی و قضایی با بن‌بست و بحران روبه‌رو می‌شد، از امام که مشاوری مورد اعتماد و واقع‌بین و صاحب علوم فراوان بود، بهره می‌برد و آن حضرت مشکلات را از راه برمی‌داشت و مسیر کار را معیّن می‌کرد. [26]
6. بیان حکم شرعی رویدادهای نوظهور و قضایای پیچیده‌ای که قضات، از داوری درباره‌ی آن ناتوان بودند. [27]

نکته‌ها
نهج‌البلاغه، کتابی است که آن را سید رضى، از علمای شیعه در قرن سوم، گردآوری کرده است. نهج‌البلاغه به معنای راه و روشِ شیوایی گفتار و رسایی کلام است. این کتاب مجموعه‌ی ‌خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات به یادگار مانده از مولای متقیان، امیرمؤمنان، علی(ع) است. نهج‌البلاغه به سه بخش تقسیم می‌شود:
1. خطبه‌‌ها: مجموعه‌ی سخنرانی‌ها و خطابه‌های دل‌نشین و آتشینی است که امام در منابر، مساجد، میدان‌های نبرد و یا در مسافرت‌ها بیان کرده و در آن‌ها مردم را ضمن پند و اندرز، با موضوع‌های دینی آشنا نموده است و یا به جهاد با منافقان و دشمنان اسلام دعوت می‌کند.
2. نامه‌ها یا رسائل: مجموعه‌ی نامه‌هایی است که امام به دوستان، دشمنان، استانداران، فرماندهان نظامی و دیگران می‌نوشت. هم‌چنین، عهدنامه‌ها و وصایای آن حضرت در این بخش آمده است.
3. کلمات قصار: جمله‌های زیبای حکمت‌آمیز امام علی (ع) است که برخی از آن‌ها را حضرت در پاسخ به پرسش‌هایی بیان کرده است.
نهج‌البلاغه مانند گفته‌های حکیمی نیست که دور از غوغای زندگی و واقعیت‌ها و مسائل گوناگون مطرح در یک جامعه، معارف اسلامی را بیان می‌کند، بلکه مجموعه سخنان انسانی است که اداره‌ی یک جامعه‌ی عظیم و بار امانت الهی را بر دوش خود احساس می‌کند.

شرح آفتاب: این چنین بود على
از همه گشاد سینه‌تر و در مهار نفس، از همه تواناتر بود.
دانشش بی‌کران، بردباری‌اش بسیار و دلسوزی‌اش فراوان بود.
خنده‌اش تبسم، پرسشش تعلم، پی‌جویی‌اش تفهم بود.
پرصلابت بود و در همان حال، معاشرت با او شیرین‌تر از عسل می‌نمود.
در داورى، از حق دور نمی‌افتاد و در بیان دانش، از صواب فاصله نمی‌گرفت.
باوقار بود و پیوسته ذکر خدا بر لب داشت.
بر بی‌نیازی خود، شادمان بود.
بخل نمی‌ورزید، [برای دنیا] تنگدل نمی‌شد و غم نهان آشکار نمی‌کرد.
بی‌هیچ درشتى، پیوسته صله‌ی رحم می‌کرد.
بی‌آن‌که به اسراف گراید، می‌بخشید.
در پیوستن، نیکوکردار و در گسستن، بزرگ‌رفتار بود.
به گاه خشم، از مدار عدل بیرون نمی‌رفت.
در دوستى، خالص، در پیمان، استوار و بر آن وفادار بود.
پایمرد بود و پیونددهنده‌، بردبار بود و بی‌دردسر.
از خدای عَزَّوجل‌ خشنود بود و برخلاف هوای خود گام می‌نهاد.
بر آزار رساندن خویش، سخت نمی‌گرفت.
فضلِ فراوان داشت و بیان راست.
در بهره بردن از دنیا، به کمترین میل داشت.
برخلاف اهل دنیا که از بلا هراس دارند، خود را به بلا می‌افکند.
پیوسته به حق امر می‌کرد و از سر راستی سخن می‌راند.
در آن‌چه به خدا مربوط می‌شد، شتابان بود.
بالیدن نفس را می‌شکست و هر خواری و خفتی را بر آن تحمیل می‌کرد.
دانا بود و دوراندیش.
پاسدار حق بود، یاور ناتوان و فریادرس ستم‌‌رسیده.
هدایتش مردمان را به حق راهبر بود.
اگر خوبی می‌دید، از آن یاد می‌کرد و اگر به بدی برمی‌خورد، آن را می‌پوشاند.
پوزش را می‌پذیرفت و از لغزش درمی‌گذشت.
در هر کس ناتوانی می‌یافت، به یاری‌اش می‌شتافت.
از نعمت‌های خداوند خشنود بود.
در راه خدا مردم را به تذکر بهره‌مند می‌کرد.
بر مردم گمان نیک می‌برد و نفس خود را از گمان بد بردن بر مردم، متهم می‌کرد.
در دوستی، به خاطر خدا با فهم و علم گام برمی‌داشت.
در بریدن به خاطر خدا به حَزم و عذر عمل می‌کرد.
معاشرتِ با او، جان را به وجد می‌آورد و دیدار او، حجت را بر موحدان به کمال می‌برد.
معاشرتش عالِم را تذکر بود و جاهل را آموزش.
هر کوششی را ستوده‌تر از کوشش خویش می‌پنداشت و هر نَفْسی را خالص‌تر از خود می‌دانست.
از نهان‌ها خبر داشت و اندوه امت را در سر.
جز برای پروردگار، سرِ کُرنشِ در پیشگاه کسی خم نکرد.
خدا را دوست می‌داشت و در راه خشنودی او، پیوسته مجاهدت می‌کرد.
از کسی به خاطر خود انتقام نمی‌گرفت.
رفیق بیچارگان، پناه پناه‌جویان در هر ناگواری و امید بزرگان خدا در هر پیشامد سخت بود.
از چشمه‌ی زلال علم الهی نوشید و راه هموار هدایت را پویید.
تاریکستانی نبود که به مدد بصیرت او نورانی نشود و ابهامی نبود که بر سر پنجه‌ی فهم تیزبینش، به ژرفای آن پی نبرد.
چراغی درخشنده و دلیل گمراهی‌ها بود و خلق را از بیابان‌های سرگردانى، راهنمای نجات بود.
هر راهی که در خیر یافت، به سویش شتافت و در آن تاخت.
دانش، میوه دل او بود. [28]
سرشار از دانش
«در سینه‌ام دانش فراوانی انباشته است. ای کاش کسانی را می‌یافتم که می‌توانستند آن را بیاموزند». [29]

یاور محمد
موسی(ع) هارون را داشت و باز در غربت بود و هم‌چنان تنها بود. محمد (ص)، اما تو را دارد که بت‌های کفر را به خاک نابودی می‌کشاند. محمد (ص) تو را دارد که کعبه را از هرچه لات و عزّی می‌تکاند و پرچم توحید را بر بامش برمی‌افرازد. موسی (ع) اگر تو را داشت، سامرى، قبیله‌اش را فریب نمی‌داد و بنی‌اسرائیل را گوساله‌ای زرین از خود بی‌خود نمی‌کرد.
تو همانی که رسول خدا (ص) با تو پیمان برادری بست و تمام درها را به روی خانه‌ی خویش بست، مگر در خانه‌ی تو [30] و دردانه‌ی خویش را بانوی خانه‌ی تو کرد؛ که تو یگانه کفو زهرایى. تنها تویی که در بستر رسول خدا (ص) به پیشواز مرگ رفته‌اى. تو اگر نبودى، چه کسی مصداق «یَشْری نَفْسَهُ اِبْتِغاءَ مَرْضاتِ الله»[31] می‌شد؟ تو اگر نبودى، چه کسی به مردم روزگار می‌آموخت که در رکوع زکات دهند و در سجود شهید شوند؟ چه کسی به مردم می‌فهماند که دنیا پست‌تر از استخوان خوک در دستان جذامی است؟ کدام حنجره در گوش‌های خواب‌مانده انسان فریاد می‌زد: «ای مردم! یاد مرگ از دل‌های شما رفته و آرزوهای فریبنده جای آن‌را گرفته ا‌ست.» [32] چه کسی به آدمیان می‌آموخت که: «دنیا خانه‌ی نابود شدن و رنج بردن و عبرت گرفتن است». [33]
کاش تمام دهان‌ها بسته شوند. کاش تمام صداها سکوت کنند تا تنها تو سخن بگویی برای ابد، تا سخنان بی‌بدیل خویش را تا قیامت برای گمراهی مردم تلاوت کنى. کاش بشر کلام تو را بفهمد. کاش این‌قدر از تو دور نمانیم. کاش شبیه تو بودن را بیاموزیم. کاش تو را گم نکنیم در بیراهه‌های زمانه.
سخن بگو، «شمع بیت‌المال روشن مانده است». سخن بگو، جهان در خواب است و ستم تمام خاک را غرق در خون کرده. کسی بیدار نمانده برای برافروختن شمعی در این ظلمات. کسی صدای ناله‌های حق را در زنجیر نمی‌شنود. کسی جرأت خروشیدن برای رهایی از ظلم را ندارد. من اما صدای مردی را می‌شنوم که از گلوی زخمی تاریخ زبانه می‌کشد. صدای مردی را می‌شنوم که قرن‌هاست کلمات شعله‌ور خویش را چون هرّای شیر در گوش سنگین زمین می‌خواند و هنوز کسی از این آیه‌های آسمانی متنبه نشده‌ است. صدای تو را می‌شنوم:
خدا را! خدا را! از عقوبتی که نزدیک است، بترسید و از کیفر ستم برحذر باشید و از آ‌ینده‌ی دردناک ظلم بهراسید. [34] خدا دعای ستمدیدگان را می‌شنود و در کمین ستمکاران است [35] و کسی که شمشیر ستم برکشد، با آن کشته می‌شود.[36] روزی که ستمدیده از ستمکار انتقام خواهد کشید، سخت‌تر از روزی‌است که ستمکار بر او ستم روا داشته. [37] بدترین توشه برای قیامت، ستم بر بندگان خداست. [38]
هر آ‌ینه ملت‌های جهان شب را به صبح می‌رسانند، درحالی‌که از ستم زمامدارانشان در وحشتند.[39] عدالت را بگسترانید و از ستمکاری پرهیز کنید که ستم، رعیت را به آوارگی می‌کشاند و بیدادگرى، به مبارزه و شمشیر می‌انجامد.

امیر عادل
او امیر بود نه آن‌گونه که بر تخت پادشاهی بنشیند و تاج زرین بر سر گذارد، نه آن‌گونه که رعب در قلب مردمان بیفکند تا سرتسلیم فرود آورند. او ولایت آسمان و زمین را در دست خویش داشت و بر دل‌ها حکم‌روا بود. او گماشته‌ی خداوند بر زمین بود، نگهبان خاک و حجت پروردگار، اما هرگز برای فرمانروایی خویش، اسباب و بهانه دنیوی نخواست. همواره پا بر جای پای رسول نهاد و هیچ‌کس در عمل کردن به قرآن از او پیشی نگرفت. اگر او نبود، پس از رسول اکرم(ص) مؤمنان ناشناخته می‌ماندند. [40] اگر او نبود، قرآن از پراکندگی به یکپارچگی نمی‌رسید و حق برای چند صباحی نیز مهلت خودنمایی پیدا نمی‌کرد و هیچ مصداقی برای حکومت عدل پدید نمی‌آمد.

زهد امام علی(ع) و سفارش به میانه‌روى
امیرالمؤمنین، علی(ع)، در بصره به عیادت یکی از یارانش، علاء ابن زیاد حارثی رفت و چون چشمش به خانه بزرگ او افتاد، فرمود: «این خانه با این وسعت را در این دنیا برای چه می‌خواهى، با اینکه در آخرت به آن نیازمندترى؟ آرى، مگر اینکه بخواهی به این وسیله، به آخرت برسى؛ یعنی مهمان کنی (و مهمان را در آن گرامی داری)، صله‌رحم نمایی و بدین وسیله حقوق (لازم خود را) اظهار کنی و به سود خود قرار دهی که در این صورت، با این خانه به آخرت، رسیده‌ای.»
علاء از دست برادرش به امام علی(ع) گلایه کرد که خودش را به رنج و شکنجه انداخته است؛ عبایی بر دوش گرفته و در گوشه‌ای نشسته است. نه با کسی معاشرت می‌کند و نه غذایی می‌خورد و در حال ریاضت کشیدن است.
حضرت او را خواست و برخوردی به مراتب تندتر از برخورد قبلی که با برادرش داشت، با او نمود. به او که زندگی را رها کرده و به خیال خود، مشغول ریاضت کشیدن شده بود، فرمود: «ای دشمنِ جانِ خود! شیطان در تو راه یافته و هدفِ تیر او قرار گرفته‌اى. آیا به خانواده و به فرزندانت رحم نمی‌کنى؟ تو خیال می‌کنی خداوند (به ظاهر) طیبات را بر تو حلال کرده، اما (در واقع) دوست ندارد که از آن‌ها استفاده کنى؟ تو در پیشگاه خداوند کوچک‌تر از آنی که بدین‌گونه با تو رفتار کند». او در پاسخ، به حضرت اعتراض کرد: یا امیرالمؤمنین، شما این حرف‌ها را به من می‌زنى، اما زندگی شما به مراتب پایین‌تر از زندگی من است. حضرت فرمود: «جان من! من مثل تو نیستم، تو خود را با من قیاس نکن. خداوند متعال بر پیشوایان عدل واجب کرده است که زندگی خود را با مردم ضعیف همراه و هماهنگ کنند تا آدم‌هایی که در جامعه در وضع پایین‌تری قرار دارند، با مشاهده‌ی زمامدارانشان بتوانند بر فقر و نداری تحمل کنند». [41]

یتیم‌نوازی علی (ع)
امام علی(ع) در یکی از شب‌ها از در خانه‌ی بیوه‌زن فقیری گذر کرد که فرزندان کوچکش از شدت گرسنگی گریه سر داده بودند و آن زن بیچاره سعی داشت آن‌ها را آرام کند و بخواباند. آن زن آتشی را روشن کرده و ظرفی را که فقط آب خالی در آن بود، بر روی آتش گذاشته بود تا کودکانش خیال کنند، غذایی تهیه می‌شود و شاید با این خیال به خواب روند.
امام علی(ع) با دیدن چنین صحنه‌ای، برگشت و مقداری خرما و آرد و روغن و نان تهیه کرد و عازم آن خانه شد. هرچه قنبر اصرار کرد که در برداشتن آذوقه‌ها یاری‌اش کند، حضرت نپذیرفت و خود، آن بار را بر دوش کشید تا به در خانه‌ی آن بیوه رسید. اجازه خواست و وارد شد. برنج و روغن را در آن دیگی که بر روی آتش بود، پخت و برای هر کدام از کودکان در ظرفی جداگانه برنج کشید و از آن‌ها خواست که بخورند. وقتی بچه‌ها سیر شدند، حضرت با آن‌ها بازی می‌کرد و چهره‌ی بچه‌ها را با خنده‌های خویش، شادمان ساخت. سپس از خانه‌ی آن‌ها بیرون آمد.
قنبر به حضرت گفت: مولایم، امشب شاهد صحنه‌ی عجیبی بودم. بخشی از آن را که بردن آذوقه برای یک خانواده‌ی فقیر بود فهمیدم، اما بخش دیگر که بازی کردن با بچه‌ها بود، به‌گونه‌ای که خم شُدید و چهار دست و پا در اتاق راه رفتید و کودکان را خنداندید، برایم باورکردنی نبود و دلیل آن را متوجه نشدم. امیرالمؤمنین، امام علی(ع)، در پاسخ قنبر فرمود: «وقتی وارد خانه‌ی این کودکان شدم، آن‌ها از شدت گرسنگی گلایه می‌کردند. دوست داشتم هنگامی‌که از این منزل خارج می‌شوم، آن‌ها ضمن سیر شدن، خندان و شادمان نیز باشند و برای این مطلب راهی پیدا نکردم، جز همان کاری که انجام دادم». [42]


پی‌نوشت‌ها
[1] مؤسسه‌ی آموزشى، پژوهشی مذاهب اسلامى، پاسخ به پرسش‌ها از دیدگاه تشیع و تسنن، قم، مؤسسه‌ی مذاهب اسلامى، 1381، صص 165 و 166.
[2] اکبر دهقان، هزار و یک نکته از قرآن کریم، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایی از قرآن، 1379، صص 177-184.
[3] محمد محمدی ری‌شهرى، میزان الحکمة، ترجمه: حمیدرضا شیخى، قم، دارالحدیث، 1377، ج1، ح 951.
[4] همان، ح 952.
[5] همان، ح 967.
[6] همان، ح 968.
[7] همان، ح 975.
[8] همان، ح 261.
[9] همان، ح 1012.
[10] همان، ح 954.
[11] همان، ح 958.
[12] همان، ح 966.
[13] همان، ح 1029.
[14] همان، ح 1032.
[15] همان، ح 1040.
[16] همان، ح 1049.
[17] همان، ح 1064.
[18] همان، ح 1069.
[19] مریم معینی‌نیا، «بررسی فضایل حضرت على‌(ع) و مسئله امامت»، ندای صادق، ش 30، ص 38.
[20] همان، ص 39.
[21] نگاهی به زندگی دوازده امام، ترجمه کتاب المستجاد من کتاب الارشاد علامه حلى، ترجمه: محمد محمدی اشتهاردى، قم، جامعه‌ی مدرسین، 1373، ص 32.
[22] همان، ص 34.
[23] محمدهادی معرفت، تاریخ قرآن، تهران، سمت، 1375، ص 85.
[24] محمد نصیرى، تاریخ تحلیلی صدر اسلام، قم، معارف، 1385، ص 188.
[25] همان.
[26] همان.
[27] همان.
[28] نک: جمال‌الدین یوسف بن حاتم شامى، سیره امیرمؤمنان، علی (ع)، ترجمه الدُّرُ النظیم فی مناقب الائمه اللهامیم، قم، معارف، 1382، صص 173- 178.
[29] نهج البلاغه،‌حکمت 147.
[30] و سدّ الابواب الّا بابه (ندبه).
[31] بقره/ 207
[32] نهج البلاغه، ‌خطبه 113.
[33] همان، خطبه 114.
[34] همان، خطبه 192.
[35] همان، نامه 53.
[36] همان، حکمت 349.
[37] همان، حکمت 241.
[38] همان، حکمت 221.
[39] همان، خطبه 97.
[40] دعای ندبه (یحذو حذو الرسول)
وَ لَوْ لا اَنْتَ یا عَلِی لَمْ یعْرَفُ الْمُؤمِنونَ بَعْدِى.
[41] محمد محمدیان، از على آموز اخلاص عمل، تهران، همشهرى، 1387، صص 18و19، به نقل از: نهج‌البلاغه، ترجمه: صبحی صالح، خطبه 209، ص 325.
[42] از على آموز اخلاص عمل، صص 13 و 14، به نقل از: کشف‌الیقین، ص 115.

منبع: www.hawzah.net
با تصرف و تلخیص

کد: 572
نویسنده خبر: اداره امور خوابگاه ها
 
   
حق انتشار اطلاعات برای معاونت دانشجویی دانشگاه الزهراء (س) محفوظ می باشد.  
اجرا و پشتیبانی: مرکز فناوری اطلاعات و ارتباطات